دسته‌ها
شب نویسی ها

بی هدف

تنها و بی هدف ، سرگردان قدم میزنی ، سیگار میکشی ، خود را ، اطرافیانت را همه و همه را زجر می دهی ، تکلیفت با خودت مشخصـ نیست ، نمی دانی باید به کجا بروی و چرا باید بمانی !
هر شب در یک خانه ، یا در اوج شلوغی با خنده ها و رقص های دروغین خودت را گول میزنی یا در اوج تنهایی مینشینی و فکر میکنی ، به کارهای گذشته ات به آنهایی که به راحتی رهایشان کردی به اینهایی که الان کنارشان هستی به همه چیز پوچ به همه چیز حتی به ثبت کردن این خاطرات که پوچ است !
تحقیر می شوی ، شاید هم تحقیر نشوی ولی بهانه گیر میشوی
تو ، تو صدایت بزنند احساس میکنی به تو توهینـ شده ! خود خوری میکنی ولی باز هم کاری نمیکنی و به روال مزخرف زندگی ادامه میدهی ، مشروب می خوری ، قهوه می خوری ، چای می خوری و خود را اینگونه گول میزنی تا شب هایت روز شوند و روزهای شب !
از سکس و هم آغوشی بیزاری ولی در به درد به هرگونه خود را ارضا میکنی بدون انسان ها
دوست ها و هم صحبت هایت فاحشه هایی مانند خودت که از روی تنهایی و بی کسی با تو صحبت میکنند می شوند .
حوصله و اعصاب خودکشی و درد را نداری و هیچ کاری برای زندگی ات نمی کنی
آه که چقدر سخت است ، آه که چقدر سخت است اینگونه زندگی کردن و میان اجتماع بودن یا تنها بودن .

آقای آخر – Mr last
بیست و دو آبان هزار و سیصد و نود و دو

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s