دسته‌ها
آقای آخر - Mr last

معلوم نیست ناراحتی یا متعجب !

معلوم نیست ، ناراحتی یا متعجب !

تو تازه نه ماه داری ، نه ماه است که در اوج نبودن و بودن بسیار چیزها را فهمیده ای !

درد ، مادر ، دنیا ، زندگی ، دین ، آینده یا گذشته !

چهره من این روزها بسیار شبیه تو می شود ، در کار خود ، خدا و این زندگی می مانم ، و هرچه جلوتر می روم نه خودی می بینم ، نه خدایی نه زندگی !

پشت سر هم سیگار میکشم ، به آینده و گذشته ای که از آن آمده ام و به کجا می روم فکر میکنم !

خسته از این همه فرار ، از خودم ، از زندگی از هر آنچه که در فکرم باشد ، اکثر اوقات دوست دارم مغزی نباشد برای فکرکردن ولی بدی های خودش را هم دارد ، بدون فکر زندگی کردن تو را یا بیمار میکند یا تمام دنیا را از تو بیزار میکند !

 تو تازه آمده ای ، نه ماه و با تعجب و اخم به دکترت و اطرافیان دکترت نگاه میکنی ، من سی سال است با تعجب ، اخم ، شادی به دنیا نگاه میکنم و تمام اطرافیانم !

به دنبال اینکه چرا من روزی مثل تو به دنیا آمده ام و حال بعد از این به دنیا آمدن مسیر من کجاست ؟ و من کیستم ؟

  من یک پناهجو به درگاه خدایی که از دید چشم های انسانی من غیب است و من او را با احساسم لمس میکنم خدایی که قدرت و وجود او را در ثانیه به ثانیه زندگی ام حتی نفس کشیدنم حتی نوشتن الانم می بینم ولی باز با او غریبه ترینم !

من گاهی عاشق خدایی می شوم که خالق من است ، عاشق عشق و محبتی میشوم که طبق خوانده و فهمیده های من همه و همه از سوی اوست ولی واقعا زندگی تعجب دارد و اخم !

هرچه بیشتر به جلو می روی ، بیشتر سکوت میکنی !

از این سیاست یکپارچه ، از این حاکمان شطرنج باز ! از این انسان هایی که هر کدام مهره ای هستند در دست قدرت هایی که به چشم نیستند یا اگر هستند بسیار بزرگ و تنها در نوشته ها و سرنخ ها آنها را می بینی !

مانند فرمانروایان دنیا !

مانند آنهایی که دین ، کشور ، مرز ، نژاد ، مرگ ، زندگی ، خوشبختی ، آسایش را برای همین مردمان فراهم می آوردند و بعد هم مانند یک دکمه بازی را یا به کام آنها زهر میکنند یا تمام آنها را می کُشند یا نه زندگی جاویدان کاذب در دنیای کنونی به آنها می دهند !

بیمارم و بیزارم به تو زندگی !

احساس میکنم برای این زنده بودن به من حقوق می دهند ! حقوق زنده ماندن ! که توسط هیچ مقدسی که توسط من ساخته شده در ذهن من هست !

یک هیچ بسیار محترم و مهربان که انسان هایی که علاقه به هیچ شدن از این دنیا را دارد محبت می کند ! ولی سخترین لحظه های زندگی همین هیچ بودن و با خود و گرگ و شیطان درونت جنگیدن است !

کودک ، خوش آمدی به این دنیا ، ولی چهره الان تو با چهره سی سال بعد یا شصت سال بعد یا نود سال بعد شاید یکی باشد !

 .دنیا دنیای تعجب ، کشف ، زجر و سکوت است !

کودک از همه چیز به دور باش ! سیاست ، دنیا ، دین ، مذهب و هر آنچه تو را به گروه خاصی وصل می کند !

ادیان و مذهب ها همه دروغند ، تنها انسان بودن و انسان ماندن مهم است که سختر از زندگی کردن است .

تا به آن روز که تو مرا بشناسی یا من تو را از نزدیک ببینم ، به نام خدا ، برای خدا و خلقش و من خود نیز جزیی از این خلقم .

هیچم از دنیا ، پر از انسانیتم آرزوست …

.

نوشته از آقای آخر

تصویر از رودریگو کونتسمان

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s