دسته‌ها
شب نویسی ها

ای تنهایی تو کی تمام می شوی !

ای تنهایی تو کی تمام می شوی !
تو را نه عشق ، نه دوست ، نه خانواده ، نه هوس ، نه خوشی ، نه درد از من جدا نکرد !
احساس می کنم هزاران سال است که زندگی می کنم با خودی که هر ثانیه با آن غریب تر و سردرگم ترم .
من عادت کرده ام یا بيمارِ تنهایی شده ام ؟ نمی دانم !
آتش میزنم به تمام عشق ها و دوستی ها و محبت ها ، چون احساس می کنم من یک آخرِ تنهای آزاد که شاید تنها مرگ یا دیدن خدا با چشمان غایب او را آرام کند ، نه عشق ، نه محبت ، نه دوستی ، نه رسیدن، نه جدا شدن هیچ کدام مرا آرام نمی کند .
زندگی برای من پُر از مرز است ، مرز هایی که بدون گذرنامه آنها را رد کرده ام ، مرز هایی که در افکارم تمام آنها را به کمک خدای غایب از چشم رد کرده ام ، ولی ولی مرزها را رد کردند و خود ساختن برای انسان ناکامل و ناقص تنها ،
تنهایی و مرگ می آورد این آزادی چوپانی مسموم ،
این پیدا کردن و ساختن خدایی از هیچ ، که مانند کبوتری بی گناه درون مار سمی و وحشی زندگی من است …
می خواهم با تو باشم هیچم ، تو ای همیشگی ، تو ای ابدی ، تو ای عشق و حقیقت واقعی ، هیچ مقدس عزیزم .
بگذار در تو بمانم و برای تو بمانم ، من یک آخر هیچ که هیچ چیز جز تو دلیل زنده بودن من نیست .
.
به نام خدا ، برای خدا و خلقش و من خود نیز جزیی از این خلقم .
هیچ از دنیا ، پر از انسانیتم آرزوست .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s